مجله تفر یحی آموزشی

شما اینجا هستید: خانه » نوشته های برچسب شده"داستانهای شاهنامه"

داستانهای شاهنامه + داستان۲۱، پادشاهی کیخسرو (قسمت ۴)

خاقان چین به پیران گفت: سواران من خسته هستند باید کمی استراحت کنند. وقتی خاقان لشکر ایران را دید گفت: اینها که اندکند. پیران گفت اما دلیرانی دارند که بسیار استوارند. پیران گفت شما سه روز استراحت کنید و بعد شما جنگ را آغاز کنید و شب بعد شما استراحت کنید و ما با آن‌ها می‌جنگیم. داستانهای شاهنامه + داستان21، پادشاهی کیخسرو (قسمت 4) کاموس گفت: اینها اندکند چرا باید این قدر درنگ کنیم؟ همین حالا می¬توانیم کارشان ...

ادامه نوشته

داستانهای شاهنامه : داستان۲۱، سیاوش (قسمت۵)

ورازاد که شاه سپیجاب بود وقتی جنین دید سپاهش را آماده کرد و به‌سوی فرامرز آمد و از نام و نشان او پرسید و از اینکه چرا به مرز آمده است. فرامرز گفت: من ثمره پهلوانی هستم که شیر به دستش پیچان می‌شود. رستم با سپاه پشت سر ماست و ما به کین سیاوش کمربسته‌ایم. داستانهای شاهنامه : داستان21، سیاوش (قسمت5) ورازاد وقتی این سخنان را شنید آماده جنگ شد. فرامرز هم آماده بود و با یک حمله هزاران تن را به زمین زد و مانع فرار ...

ادامه نوشته

داستانهای شاهنامه: داستان ۱۷( هفت خوان رستم)(بخش اول)

داستانهای شاهنامه: داستان 17( هفت خوان رستم)(بخش اول) داستانهای شاهنامه: داستان 17( هفت خوان رستم)(بخش اول) خوان اول: جنگ رخش با شیر رستم از پیش زال حرکت کرد و شبانه‌روز درحرکت بود طوری که راه دو روز را در یک روز طی کرد پس به فکر افتاد غذایی تهیه کند پس به دشتی پر از گورخر رسید و رخش را تازاند و با کمند گورخری شکار کرد و بریانش نمود و خورد. لگام از سر رخش برداشت تا در دشت بچرد و خود به خواب رفت. در آن دشت ش ...

ادامه نوشته
بازگشت به بالا