مجله تفر یحی آموزشی

نوجوانی که ارتباط نامشروع و رابطه با زنان خیابانی برای عادت شده بود Reviewed by Momizat on . مجله اینترنتی کافه 7 : نمی دانم چگونه این موضوع را برای همسرم بازگو کنم اصلا نمی دانم آیا از شدت شرم می توانم به چشمان معصومش نگاه کنم. جوان 28 ساله ای که این ب مجله اینترنتی کافه 7 : نمی دانم چگونه این موضوع را برای همسرم بازگو کنم اصلا نمی دانم آیا از شدت شرم می توانم به چشمان معصومش نگاه کنم. جوان 28 ساله ای که این ب Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » اخبار » اخبار حوادث » نوجوانی که ارتباط نامشروع و رابطه با زنان خیابانی برای عادت شده بود

نوجوانی که ارتباط نامشروع و رابطه با زنان خیابانی برای عادت شده بود

محبوب کن - فیس نما
مجله اینترنتی کافه ۷ : نمی دانم چگونه این موضوع را برای همسرم بازگو کنم اصلا نمی دانم آیا از شدت شرم می توانم به چشمان معصومش نگاه کنم.
خیابان گردی، دستگیری زن، پشیمانی ماجرای تلخ پسر جوانی که با زنان خیابانی در ارتباط بود / در این راه تمام جوانیم فدا شد

جوان ۲۸ ساله ای که این بار نیز به اتهام سرقت خودرو دستگیر شده بود مقابل افسر بازجو نشست تا راز سرقت های خود را فاش کند.

این جوان سابقه دار که بارها طعم زندان را چشیده بود، این بار گویی در عالم دیگری سیر می کرد او به راحتی و در حالی که می گریست همه سرقت هایش را تک تک روی کاغذ بازجویی نوشت اما از بی قراری و گریه هایش کاسته نشد. افسر بازجو که از اعترافات صریح این متهم سابقه دار تعجب کرده بود سعی کرد علت گریه ها و اعترافات بی نقص او را جویا شود.

این متهم جوان که دیگر صدای گریه هایش فضای اتاق را پر کرده بود در حالی که فریاد می زد گفت: آخرین بار که به زندان افتادم قصد داشتم با همه وجود توبه کنم و دست از کارهای خلاف بردارم اما چه سود که دیگر راه برگشتی باقی نمانده است و من نه تنها خودم را به روز سیاه نشاندم بلکه زندگی دیگران را نیز به نابودی کشاندم . من کارهای خلاف را از همان دوران نوجوانی و درست از زمانی آغاز کردم که با تحریک دوستانم درس و مدرسه را در دوران راهنمایی رها کردم و به دوستی و رفاقت با چند سارق پرداختم که در محله ما زندگی می کردند از آن روز به بعد به همراه آن ها راه خلاف را انتخاب کردم و خیلی زود به سرقت لوازم داخل خودرو روی آوردم.

اگرچه در همان دوران نوجوانی به اتهام سرقت دستگیر شدم اما پس از آزادی باز هم به خلافکاری هایم ادامه دادم. وقتی به سن جوانی رسیدم دیگر در قید و بند چیزی نبودم و از اعتقادات مذهبی ام هر روز کاسته می شد به طوری که ارتباطات نامشروع و رابطه با زنان خیابانی برایم به یک عادت تبدیل شده بود. در این سال ها چند بار دستگیر و روانه زندان شدم اما هر بار پس از آزادی  به سراغ دوستان خلافکارم می رفتم و… تا این که مدتی قبل با دختر یکی از بستگانم ازدواج کردم.

او همبازی دوران کودکی من بود و علاقه زیادی به او داشتم. شب عروسی، برای آن که خودم را مقابل خانواده عروس به رخ بکشم، خودرویی را سرقت کردم تا نامزدم را به گشت و گذار ببرم اما پلیس مرا با خودروی مسروقه دستگیر کرد و دوباره زندانی شدم. آنجا بود که با انجام آزمایش های پزشکی واز طریق یکی از دوستانم فهمیدم که به بیماری مسری مبتلا شده ام. حالا از این وحشت دارم که همسرم نیز به این بیماری آلوده شده باشد کاش …

خراسان

۱۲۵ total views, 1 views today

مطالب مرتبط

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا