مجله تفر یحی آموزشی

عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان Reviewed by Momizat on . عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان امروز در سایت کافه سون.نت ببینید"عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان" کافه سون عکس میلیشا مهدی نژاد عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان امروز در سایت کافه سون.نت ببینید"عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان" کافه سون عکس میلیشا مهدی نژاد Rating:
شما اینجا هستید: خانه » سرگرمی » عکس بازیگران » عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان

عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان

محبوب کن - فیس نما

عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان

امروز در سایت کافه سون.نت ببینید”عکس های میلیشا مهدی نژاد و آرش مجیدی و فرزندشان”

کافه سون

عکس میلیشا مهدی نژاد و همسر و پسرش

Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_ Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_2 Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_3 Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_4 Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_5 Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_6 Milisha-Mehdi-Nejad_cafeseven_7

بچهدار شدن چه حسی دارد؟
مهدی نژاد: ما بعد از ۱۰ سال تصمیم گرفتیم بچهدار شویم. این اتفاق خیلی از خود مایه گذاشتن میخواست. دیگر خیلی برای آرش سخت است برای کار به شهرستان برود. به ویژه که بچه در سنی است که حالا با همه چیز آشنا میشود. ما خیلی چیزها را برای راحتی میشا به جان میخریم.
مجیدی: شیرین، جذاب، خوب. هر چیز شیرینی هم سختی های خودش را دارد. اما اتفاق بسیار خوبی است. (میشا سر و صدا میکند و پدرش میگوید جان، عزیزم) دیگر واقعا دلم میلرزد بخواهم برای کار به شهرستان بروم. دلم برای دخترم میرود.
خانم مهدینژاد دوران بارداری چطور بود؟
مهدی نژاد: باید درباره دوران بارداری که من خیلی سخت بود، کتاب بنویسند. هم من هم آرش خیلی اذیت شدیم. خیلی سخت بود. روزی که زایمان داشتم از خوشحالی نمیدانستم چکار کنم. همه میگفتند صبر کن تا به دنیا بیاید آن وقت میگویی کاش توی شکمم بود و… اما از روزی که به دنیا آمده آنقدر خوشحالم که دیگر باردار نیستم!

 چرا؟ در آن دوران افسرده شده بودید؟
مهدی نژاد: نه خدا را شکر افسردگی نداشتم.
مجیدی: خیلی کم بود خود من انتظار بیشتر را داشتم.
مهدی نژاد: من خیلی از نظر جسمی اذیت شدم. اما بعدش اینکه آدم میتواند راحت تحرک داشته باشد یا هر چیزی دلش میخواهد بخورد عالی بود.

تعیین جنسیت انجام دادید؟
مجیدی: در اولین زمانی که ممکن بود این اتفاق بیفتد جنسیت فرزندمان را تعیین کردیم و چقدر هم ذوقزده بودیم که دختر است.
بار اولی که میشا را دیدید واکنشتان چه بود؟
مجیدی: خیلی بچه تر تمیز و خوبی بود!
مهدی نژاد: دکتر هم تعجب کرده بود و میگفت بچهتان خیلی تمیز به دنیا آمد.
مجیدی: خدا را شکر بچه خیلی آرامی هم هست.
مهدی نژاد: به علاوه اینکه میشا اولین لبخندش را خیلی زود زد. سه یا چهار روزه بود که لبخند زد. درست است که یک رفتار غیرارادی بود که معنای لبخند نداشت اما این اتفاق زود رخ داد.
حالا بگویید آن روز چقدر به این و آن شیرینی دادید؟
مجیدی: توی بیمارستان که حسابی شیرینی دادم. وحشتناک بود!
مهدینژاد: فکر میکنم شیرینی که آرش در بیمارستان داد، کمرش را شکست.
مجیدی: من دوستهای مختلفی دارم. یک بار باید به دوستان کوهنورد شیرینی میدادم. بار دیگر نوبت پاراگلایدرسوارها بود. سر کار هم که کلی شیرینی دادم.
خانم مهدینژاد، شما احتمالا جای شیرینی دادن، هدیه گرفتهاید.
مهدی نژاد: نه آنقدر. چون میشا یک هفته بیمارستان بستری بود همه یادشان رفت. یک هفته خیلی بدی بود.

۴۶۵ total views, 2 views today

مطالب مرتبط

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا